دفتر خاطرات ما
خاطره از سال تحصیلی ، جملات زیبا و پند آموز
تنها پرسنل ،دبیران و دانش آموزان می توانند یادبودی های خود را ثبت کنند!
  • پاییز 91 وقتی تازه وارد سایت مدرسه شدم، بخش دفتر یادبودی های بچه ها رو اینجا دیدم و خوشم اومد و دلم خواست منم اینجا بیام جمله ای مثل جملات بقیه بچه ها بنویسم ولی هیچ چیز به ذهنم نمی رسید که بنویسم. به خودم گفتم «فردا» میام جمله ام رو می نویسم. اما روز بعدش خبری نشد و همینطور روزها ،هفته ها ، ماه ها و همین چهار سال گذشت ولی اون «فردا» نیومد تا امروز- که سه هفته دیگه آزمون سراسری دارم- واین «فردا» امروز فرارسید.باورم نمی شه فردایی که پاییز 91 انتظارش رو می کشیدم امروز تابستان 95 فرا رسید و چهار سال طول کشید.
    جمعه 1395/04/04 ، ساعت 14:32
    سال تحصیلی 94-95
  • سید محمد علوی سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 206 شعبه 1
    ای کاش یا پول فرهنگ می آورد یا فقر.
    چهارشنبه 1394/10/23 ، ساعت 18:44
    سال تحصیلی 94-95
  • مهدی سبحانی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2
    چیزی که حمیدرضا نیکحوی شیرازی به اون رسید...

    یادتان باشد لباس مشکیم را تا کنید
    گوشه ای از قبر من این جامه هم را حا کنید
    کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما
    خرجیم را خرج نذر ظهر عاشورا کنید
    .....................................
    لبیک با حسین
    برای شادی روح تمام در گذشتگان صلوات...
    پنجشنبه 1394/08/21 ، ساعت 21:10
    سال تحصیلی 94-95
  • شایان موسوی دانش آموز
    هرگز از خود ناامید نشوید و تا دقایق اخر تلاش کنید . حتی انسان های تنبل وضعیف نیز میتوانند با تلاش به فردی موفق تبدیل شوند فقط چاشنی این موفقیت تلاش است.
    شنبه 1394/08/09 ، ساعت 21:48
    سال تحصیلی 94-95
  • عرفان کاشفی دانش آموز
    دوباره توي اين روياي باروني
    هياهوي صداي آشناي قطره هاي تند باروني
    نشسته قطره قطره روي جاده، تو خيابون
    چه آتيشي به پا كرده ، صداي تند بارون
    هواي ابري اين آسمونِ غرق در خنده
    چه غوغايي به پا كرده
    تو گويي هر كسي ياد خدا كرده
    گل پيچك لب بامِ تمام خونه ها رفته
    دلم از شدت شادي ، به هر شهري، تماشاي خدا رفته
    و اين تنهايي فرداي تابستان
    چه شيرينه كه هر جا كوچه ي رندان
    چو شهري در دل پاييز ميگويد :
    هواي هر شب چشمان پاييزم ، بارانيست
    و با آهنگ يك طوفانِ بي فرياد ميگويم
    كه اين سمفوني كم رنگ ،
    صداي خش خش برگ است در باران
    شكستن ها چه زيبا شد
    و تا امروز ميگوييم
    كه اين فصلِ خزان ماست ، پاييز است
    يکشنبه 1394/07/12 ، ساعت 20:34
    سال تحصیلی 94-95
  • احمدرضا قهرمانی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    ازدشمن خودیکباربترس وازدوست خودهزاربار
    سه‏ شنبه 1394/06/24 ، ساعت 21:44
    سال تحصیلی 94-95
  • علی دیانت دانش آموز
    هر پرهیزکار گذشته ای دارد
    وهر گناهکار آینده ای
    پس,قضاوت نکن...
    دوشنبه 1394/05/05 ، ساعت 19:31
    سال تحصیلی 94-95
  • امير مشايخ سوم دبیرستان - تجربی کلاس 205 شعبه 2
    زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند
    مراقب حرفهایتان باشید
    پنجشنبه 1394/04/11 ، ساعت 0:39
    سال تحصیلی 93-94
  • محمد هادی انصاری معاون فناوری اطلاعات
    کم سرمایه ای نیست ، داشتن آدم هایی که حالت را می پرسند ! ولی ...
    از آن بهتر داشتن آدمهایست که وقتی حالت را می پرسند بتوانی به آنها بگویی (( خوب نیستم ))
    دوشنبه 1394/04/08 ، ساعت 12:13
    سال تحصیلی 93-94
  • علی دیانت دانش آموز
    سه جمله برای کسب موفقیت:
     1. بیشتر از دیگران بدان 
    2. بیشتر از دیگران کار کن 
    3. کمتر از دیگران انتظار داشته باش
    يکشنبه 1394/03/31 ، ساعت 10:34
    سال تحصیلی 93-94
  • محمد حسین عسکری نوبندگانی چهارم دبیرستان - تجربی کلاس 303 شعبه 3
    با سلام قصدم نصیحت نیست ولی در واقع هست !!!!
    هیچوقت نارید بدبختی به شما دست بده !!!
    میگید چه طور چند راه حل الان بهتون میگم:
    1_همین که دستش را دراز کرد دستش را بشکانید یا قطع کنید بستگی به علایق داره!!!
    2_قبل از اینکه ان به شما دس بده شما به خوشبختی دس بدید نا بدبختی بسوووزه!! (سوخت)
    3_می تونید دستاتون رو قطع کنید!!!(البته این راه حل رو پیشنهاد نمیدم)
    4_همه ی موارد
    بهار 94
    جمعه 1394/02/25 ، ساعت 20:34
    سال تحصیلی 93-94
  • سید محمد علوی سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 206 شعبه 1
    مادر که میرود آرامش ازخانه میرود نگاه کن حسین در کربلا، حسن در بقیع، علی در نجف،زینب در دمشق، مهدی را نمیدانم کجا بیابم؟
    جمعه 1393/12/22 ، ساعت 18:23
    سال تحصیلی 93-94
  • لحظه ها را گذراندیم تا به خوش بختی برسیم غافل از ان که لحظه ها همان خوش بختی بودند
    يکشنبه 1393/10/28 ، ساعت 20:23
    سال تحصیلی 93-94
  • اسماعیل داودی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    بايد به دنبال شادي ها گشت؛ چرا كه غم ها خود ما را پيدا مي كنند...
    يکشنبه 1393/10/21 ، ساعت 23:23
    سال تحصیلی 93-94
  • نه تو می مانی و نه اندوه
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
    به حباب نگران لب یک رود قسم،
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
    غصه هم می گذرد،
    آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
    لحظه ها عریانند.
    به تنِ لحظه ی خود ، جامه ی اندوه مپوشان هرگز.
    شنبه 1393/09/22 ، ساعت 17:23
    سال تحصیلی 93-94
  • امپراطور یونان به کوروش کبیر گفت :(مابرای شرف میجنگیم و شما برای ثروت.) کورش گفت:(اری هر کس برای نداشته هایش میجنگد.)
    شنبه 1393/09/22 ، ساعت 13:57
    سال تحصیلی 93-94
  • محمد فرهنگیان سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 207 شعبه 2
    اشکی که به دنبال هر شکست می ریزیم همان عرقی است که در هنگام تلاش نریخته ایم
    شنبه 1393/09/15 ، ساعت 20:8
    سال تحصیلی 93-94
  • مسیح ارجمند دانش آموز
    هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)

    دوشنبه 1393/09/10 ، ساعت 21:0
    سال تحصیلی 93-94
  • ماهان خلوتی دانش آموز
    جایی که همه مثل هم فکر می کنند هیچ کس به اندازه ای که باید فکر نمی کند!
    شنبه 1393/09/01 ، ساعت 17:59
    سال تحصیلی 93-94
  • علی حقیقی دانش آموز
    قبل ترها فقط چشمانت را دوست داشتم.اما حالا چین و چروک های کنارش را...
    جمعه 1393/08/30 ، ساعت 21:46
    سال تحصیلی 93-94
  • نوید فضلی نیا سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 206 شعبه 1
    همیشه ارزویم بود که در باغ علم امام رضا(ع) باشم تا بتوانم از میوه های ارزشمند ان استفاده کنم. ولی در هر صورت چشم هارا باید شست.ما از عاشقان اما حسینیم و باید تا جایی که می توانیم باید سینه بزنیم اما باید عقل و شعور در کار باشدو همینطور عشق.

    جمعه 1393/08/09 ، ساعت 20:53
    سال تحصیلی 93-94
  • وقتی تقدیر به دستمان یک لیمو ترش میدهد، از آن شربت درست کنیم
    جمعه 1393/08/02 ، ساعت 19:16
    سال تحصیلی 93-94
  • امیرعلی مهدوی نیا سوم دبیرستان - تجربی کلاس 205 شعبه 2
    میدونی اعتماد به خدا یعنی چی؟

    ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
    ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟

    ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ

    ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ ......
    ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎﺩ!!!

    ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ .......

    ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ
    ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!

    ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟

    ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﻴ ﻜﻪ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ داشتم ﺧﺪﻭﺍﻧﺪ
    ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ...

    ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،
    ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﻨﻲ!!!
    ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ !!!


    ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ می فرمایند :
    ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﺪﺍست روزی آن........

    ماهيان ازآشوب دريا به خدا شكايت بردند،درياآرام شد وآنهاصيد تور صيادان شدند!!!!
    آشوبهاي زندگي حكمت خداست.ازخدا،دل آرام بخواهيم،نه درياي آرام!!!

    دلتان همیشه آرام.....
    دوشنبه 1393/07/28 ، ساعت 21:14
    سال تحصیلی 93-94
  • مهدی سبحانی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2

    هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
    جمعه 1393/07/25 ، ساعت 15:46
    سال تحصیلی 93-94
  • جواد رستگار مهجن آبادى سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 207 شعبه 2


    .

    دل های بزرگ و احساس های بلند
    عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند
    که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است
    اما کدامین معشوق مخاطب راستین
    چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است . . .

    .
    شنبه 1393/07/19 ، ساعت 18:49
    سال تحصیلی 93-94
  • روزبه ایمانی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    «هنر» دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می کند.
    پابلو پیکاسو
    جمعه 1393/07/18 ، ساعت 20:36
    سال تحصیلی 93-94
  • محمد درخشنده گلپایگان سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 206 شعبه 1
    اگر به گذشته برمی گشتم؛ دیگر نگران آینده نبودم زیرا آینده را دیده ام و چیزی برای نگرانی در آن وجود ندارد. اگر به گذشته برمی گشتم؛ فرصت دوست داشتن را از خودم نمی گرفتم. زیرا در زندگی ام موفقیت های زیادی داشته ام اما به یادماندنی ترین لحظات زندگی ام، لحظاتی بوده است که دوست داشته ام و دوست داشته شده ام. اگر به گذشته برمی گشتم؛ خودم می بودم زیرا انسان تنها در صورتی می تواند به اوج برسد که خودش باشد اگر به گذشته برمی گشتم؛ نصیحت کسانی که حسرت گذشته ها را می خورند گوش می کردم. زیرا خودم اکنون در این نقطه قرار دارم. اما افسوس که این داستان برای همیشه تکرار خواهد شد. تا وقتی فرصت داریم نمی خواهیم و نمی توانیم بپذیریم که "من می توانیم" ، اگر آن زمان که آخرین فرصت ها مثل هوای گرگ و میش اول صبح ، چشم دلمان را روشن می کند ، می خواهیم اما دیگر فرصت آنقدر نیست که بتوانیم . پرواز کردن جسارت زمین خوردن رو میخواد ، در این دنیای پر هیاهو و با این عمر کوتاه بعضی هامون فقط فرصت سرک کشیدن می کنیم و گذران زمان ؛ اما بعضی ها در همین زمان قله های بلند رو فتح می کنند و چهره های سرشناسی به بشریت معرفی می کنند . تا حالا فکر کردی که عمر به این کوتاهی ارزش موندن و درجا زدن رو نداره و نمی ارزه آدم پست و حقیر بمونه
    جمعه 1393/07/18 ، ساعت 17:8
    سال تحصیلی 93-94
  • علی بهادری ایوری سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 206 شعبه 1
    نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
    نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
    دست ِ قاضـــــــــی داد !
    نباید بی تفاوت !
    چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
    به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
    کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
    نباید در حصار میـــــــــــــله ها
    با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد
    پنجشنبه 1393/07/17 ، ساعت 22:11
    سال تحصیلی 93-94
  • سینا فرشیدفر سوم دبیرستان - تجربی کلاس 205 شعبه 2
    ميخوام اين داستان رو كامل حس كني!.........به سلامتي پسري كه در ده سالگي پدرش زد توي گوشش ولي چيزي نگفت!در بيست سالگي باز پدرش زد توي گوشش ولي باز هم چيزي نگفت!در سي سالگي باز پدرش زد زير گوشش ايندفعه پسر زد زير گريه!پدر گفت:چرا گريه ميكني؟؟؟..................................ميخوام اينجاش رو بفهمي و همين الان حالت عوض شه!ميخوام با تمام وجودت اين جمله ي پسر رو بفهمي!..................................................پدر گفت چرا گريه ميكني و پسر جواب داد:((به خاطر اينكه اون وقتا كه ميزدي دستت نميلرزيد))
    چهارشنبه 1393/07/16 ، ساعت 23:36
    سال تحصیلی 93-94
  • کم باشو از کم بودنت نترس
    اونی که اگه کم باشی ولت میکنه
    همونیه که اگه زیاد باشی حیف میلت میکنه!!
    چهارشنبه 1393/07/16 ، ساعت 16:30
    سال تحصیلی 93-94
  • مجید موردکی سوم دبیرستان - ریاضی کلاس 206 شعبه 1
    اگرکسی رانداشتی که به اوبیندیشی به اسمان بیندیش چون در اسمان کسی هست که به توبیندیشد
    دوشنبه 1393/07/14 ، ساعت 21:48
    سال تحصیلی 93-94
  • سلام اغاز هر ديدار است ، ولي در نماز پايان است ! شايد پايان نماز اغاز يك ديدار است !
    شنبه 1393/06/29 ، ساعت 13:3
    سال تحصیلی 93-94
  • احسان احمدی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2
    بیشتر ما برای مرگ ناگهانی آماده تریم تا موفقیت ناگهانی !
    چهارشنبه 1393/05/22 ، ساعت 17:9
    سال تحصیلی 93-94
  • علی همایون دانش آموز
    گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شــود
    گاهی نـمـی شــود کـــه نـمـی شـــود
    گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است
    گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود
    گاهی گدای گدایی و بخت با تــو نیست
    گاهی تمـام شهـر گـدای تــو مـی شود
    ::
    زنـــدگـــیـتـــو کن!!
    يکشنبه 1393/05/12 ، ساعت 2:56
    سال تحصیلی 93-94
  • محسن انصاری دانش آموز
    من هرگز از مرگ نمي هراسم
    هر لحظه که باشد برايم فرقي نخواهد داشت
    چرا بايد بترسم؟
    بالاخره زماني تو هم بايد بروي.(ریچارد رایت)
    سه‏ شنبه 1393/05/07 ، ساعت 0:2
    سال تحصیلی 93-94
  • مشکلات...
    انسان های بزرگ را متعالی می سازد و انسان های کوچک را متلاشی...
    پنجشنبه 1393/05/02 ، ساعت 19:45
    سال تحصیلی 93-94
  • احسان احمدی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2
    تردیدها به ماخیانت می کنند تا به آنچه لیاقتش را داریم نرسیم. Ehsan Ahmadi
    يکشنبه 1393/03/18 ، ساعت 16:14
    سال تحصیلی 92-93
  • محمد حقیقی دانش آموز
    مرد ترین آدم ها مردی است که مرد باشد.
    چهارشنبه 1393/02/03 ، ساعت 20:57
    سال تحصیلی 92-93
  • گفتم مادر..

    گفت جانم…

    گفتم درد دارم..

    گفت دردت به جانم..

    گفتم گرسنه ام..

    گفت بخور از سهم نانم…

    گفتم کجا بخوابم؟؟

    گفت روی چشمانم…

    اما یک بار نگفتم من خوبم ، من شادم،،

    همیشه از درد و رنج گفتم!!

    به سلامتی مادر،،

    برای اینکه دیوارش از همه کوتاه تره،،

    هیچ وقت نگفت من، همیشه گفت بچه هام…..

    روز مادر ،، این گل زیبای خلقت مبارک….
    شنبه 1393/01/30 ، ساعت 20:48
    سال تحصیلی 92-93
  • پارسا درویش خوب چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    هر بامداد آهویی ازخواب بر می خیزد ومیداند که ازتند ترین شیربایدتندتر بدود وگرنه کشته خواهدشد

    هر بامدادشیری ازخواب برمی خیزدومیداندکه بایداز تندترین آهوتندتر بدود وگر نه از گرسنگی خواهد مرد

    فرقی نمی کند آهو باشی یاشیر

    آفتاب که بر می آیدآماده ی دویدن باش
    سه‏ شنبه 1392/12/27 ، ساعت 0:32
    سال تحصیلی 92-93
  • به شک هایت باور نکن و به باور هایت شک نکن.

    نلسون ماندلا
    جمعه 1392/12/23 ، ساعت 0:3
    سال تحصیلی 92-93
  • کیانوش کشانی چهارم دبیرستان - تجربی کلاس 303 شعبه 3
    خدایا! ایوب را به زمین بفرست… میخواهم از صبر برایش بگویم
    پنجشنبه 1392/12/22 ، ساعت 17:3
    سال تحصیلی 92-93
  • احسان بزرگی معاون آموزشی
    می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری...
    يکشنبه 1392/12/04 ، ساعت 22:48
    سال تحصیلی 92-93
  • علیرضا صابری جهرمی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    به توانایی های خود ایمان داشتن نیمی از کامیابی است.
    يکشنبه 1392/12/04 ، ساعت 18:14
    سال تحصیلی 92-93
  • محمد شاملی معاون آموزشی
    آدم ها مثل کتابند ، برگرفته از مطالب مختلف ،از روی بعضی ها باید مشق نوشت واز روی بعضی ها جریمه ،بعضی ها را باید چند بار خواند تا مطالبشان را درک کرد ،ولی بعضی ها را باید نخواند کنار گذاشت .
    سه‏ شنبه 1392/11/15 ، ساعت 20:30
    سال تحصیلی 92-93
  • میلاد صالحی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    همیشه مراقب ذهن خود باشید که به گفتار تبدیل می شود, مراقب گفتار خود باشید که به عادت تبدیل می شود, مراقب عادت خود باشید که تبدیل به شخصیت می شود"امام علی(ع)"
    سه‏ شنبه 1392/11/08 ، ساعت 18:4
    سال تحصیلی 92-93
  • هیچ وقت از چیزی که شده است افسوس نخور چرا که تو چیزی می شوی که دوست داری.
    دوشنبه 1392/10/30 ، ساعت 23:3
    سال تحصیلی 92-93
  • محمدامین شیخ الاسلام زاده چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2
    انسان به آن تبدیل میشود که به آن فکر میکند پس بیاید بهترین فکر را برای آینده داشته باشیم
    دوشنبه 1392/10/30 ، ساعت 20:38
    سال تحصیلی 92-93
  • علی هنری جهرمی چهارم دبیرستان - تجربی کلاس 303 شعبه 3
    خدایا
    من نه آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم، چو گدا بر سر راهی
    کسی به غیر از تو نخواهم، چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن این در که جز خانه تو مرا نیست پناهی
    سه‏ شنبه 1392/10/24 ، ساعت 13:52
    سال تحصیلی 92-93
  • به شک هایت باور نکن و به باور هایت شک نکن. ((نلسون ماندلا))
    پنجشنبه 1392/10/12 ، ساعت 15:39
    سال تحصیلی 92-93
  • محمدحسین صادق زاده چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    دریای طوفانی ناخدای لایق وشایسته میسازد / پس همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باشیم.
    سه‏ شنبه 1392/10/10 ، ساعت 8:10
    سال تحصیلی 92-93
  • ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد.
    پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت:
    چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟ مادر گفت: 35سال قبل در همین
    موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط میخواستم بگویم تولدت مبارک ...
    سه‏ شنبه 1392/10/03 ، ساعت 14:12
    سال تحصیلی 92-93
  • محمدرضا زرین کفش شیرازی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    همیشه به داشته هات تکیه نه ارزو هات
    دوشنبه 1392/09/25 ، ساعت 16:57
    سال تحصیلی 92-93
  • محمد رضا خواجه اختران چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2
    در زندگی همه می کوشند اما کسانی موفق می شوند که عاقلانه می کوشند.
    جمعه 1392/09/22 ، ساعت 17:40
    سال تحصیلی 92-93
  • فربد گلشنی دانش آموز
    همه ی ما راه درست را میدانیم و متوجه هستیم که باید چکار کنیم که موفق شویم اما همیشه آن راهی را انتخاب می کنیم که به آن عادت کرده ایم ...
    يکشنبه 1392/09/17 ، ساعت 15:27
    سال تحصیلی 92-93
  • گاهی وقتا به سختی ازنردبان بالا میریم تادستان خدا رو بگیریم ./غافل از انکه خداوند پایین نردبان ایستاده وبادستانش انرا محکم گرفته تاما ازان نردبان به پایین نیفتیم......روزاتون شاد دلاتون گرم تو اوج زمستون
    پنجشنبه 1392/09/14 ، ساعت 21:21
    سال تحصیلی 92-93
  • عبداللهی ولی دانش آموز پیش دانشگاهی رشته تجربی
    امروز همان فردایی است که دیروز از آن وحشت داشتی.
    سه‏ شنبه 1392/09/12 ، ساعت 0:19
    سال تحصیلی 92-93
  • می خوام یه شعر بگم واسه آهنگی که توی مخ میکوبه و منو به هم میریزه...
    ولی فایده ش چیه فدای واژه شدن رفتن توی متنو درگیر ترانه شدن... وقتی که حرفامو روی کاغذ میارم می بینم که چقدر خالیه جای تو اما...
    يکشنبه 1392/09/10 ، ساعت 20:57
    سال تحصیلی 92-93
  • علی عبداللهی چهارم دبیرستان - تجربی کلاس 303 شعبه 3
    انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب می کنند پایه وبنیادی محکم واستوار برای خود بسازد . علی عبداللهی .اول دبیرستان .کلاس 204 . 10/9/92
    يکشنبه 1392/09/10 ، ساعت 11:22
    سال تحصیلی 92-93
  • حمید حیدری دانش آموز
    برادری به تعدادنیست به وفاداری است یوسف یازده برادر داشت وحسین تنها عباس را التماس دعا

    پنجشنبه 1392/08/30 ، ساعت 23:20
    سال تحصیلی 92-93
  • محمد حسین عسکری نوبندگانی چهارم دبیرستان - تجربی کلاس 303 شعبه 3
    شجاع باشید فراموش نکنید که برای جاودان ماندن اولین شرط است
    امام علی(ع)
    چهارشنبه 1392/08/22 ، ساعت 22:2
    سال تحصیلی 92-93
  • احمدرضا قهرمانی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    حوصلم نمیشه حرف بزنم
    چهارشنبه 1392/08/22 ، ساعت 19:1
    سال تحصیلی 92-93
  • احمد رضا بهارپور چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    گاهی وقتا به سختی ازنردبان بالا میریم تادستان خدا رو بگیریم ./غافل از انکه خداوند پایین نردبان ایستاده وبادستانش انرا محکم گرفته تاما ازان نردبان به پایین نیفتیم......روزاتون شاد دلاتون گرم تو اوج زمستون
    يکشنبه 1392/08/12 ، ساعت 23:12
    سال تحصیلی 92-93
  • شایان موسوی دانش آموز
    مهر تابان ولایت ، نمایان در غدیر. باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر. «هر که من مولای اویم این علی مولای اوست» این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر. خاطر اهل ولا زین گفته شدامیدوار. نا امید از رحمت حق گشت شیطان در غدیر. عید سعید بر شما مبارک.
    سه‏ شنبه 1392/08/07 ، ساعت 23:22
    سال تحصیلی 92-93
  • اسماعیل داودی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    به خدا گفتم:اگر سرنوشتم را نوشتي،پس چرا آرزو كنم؟! گفت:شايد نوشته باشم هر چه آرزو كند...
    دوشنبه 1392/08/06 ، ساعت 13:36
    سال تحصیلی 92-93
  • زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست،هر كسي نغمه ي خود خواند از اين صحنه رود صحنه پيوسته بجاست،.خرم ان نغمه كه مردم بسپارند بياد....... بيشتر از يكماه ميشود كه ديگر دانش اموز نيستم. اما براي خنده هاي اقاي ايزد خو كه حرص ادم را در مي اورد ،برا فرياد هاي اقاي حجازي ،(مرده رو زنده ميكرد بي شوخي)براي ( اقا برو سر كلاس )اقاي گرگين،جيم شدن هاي اقاي انصاري جو،،سبيل هاي اقاي حمايتي،اقا اقا گفتن اقاي صدرايي،اكتيو بودن دكتر اسكندري ،،اش هاي پنج شنبه،پرسيدن هاي اقاي سپاسي ،جيم شدن ها سر كلاس اقاي مكاري،اردوهاي تكراري بوشهر،خوش خنده بودن اقاي منصوري،از ......اقاي اديش(نميشه بگي بد اموزي داره). از مسخره بازي سر كلاس اقاي حسيني و .............كه اگه بخوام بگم دو صفحه اچار ميشه)براي همهي همش دلم تنگ شده،از همه دوستان و اشنايان مي خواهم كه اينجانب را حلال كرده،مخصوصا از معلماني كه با خون دل ما را بزرگ كردند(بي شوخي). ما معلم را بها نشناختيم ذوالقلم را از قلم انداختيم
    جمعه 1392/08/03 ، ساعت 21:54
    سال تحصیلی 92-93
  • در جوانی آنگاه كه رویاهایمان با تمام قدرت در ما شعله ورند، خیلی شجاعیم، اما هنوز راه مبارزه را نمی دانیم. وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم، دیگر شجاعت آن را نداریم.
    پائولو كوئیلو
    پنجشنبه 1392/08/02 ، ساعت 17:53
    سال تحصیلی 92-93
  • علی گودرزی دانش آموز
    خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
    حضرت حیدر بنام فاطمه(ص)حساس بود
    ای که ره بستی میان کوچها بر فاطمه(ص)
    گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود....
    سه‏ شنبه 1392/07/30 ، ساعت 20:9
    سال تحصیلی 92-93
  • یاد سهراب بخیر آن سپهری که تا لحظه خاموشی میگفت گر مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم آزرویم همه سر سبزی توست.
    جمعه 1392/07/26 ، ساعت 18:57
    سال تحصیلی 92-93
  • حسین ستوده چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    نخستين گام در راه پيروزي،اموختن ادب و نكو داشت ديگران است
    سه‏ شنبه 1392/07/23 ، ساعت 20:52
    سال تحصیلی 92-93
  • ایمان ستوده چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    تنها راهى كه به شكست ميانجامد تلاش نكردن است
    سه‏ شنبه 1392/07/23 ، ساعت 20:41
    سال تحصیلی 92-93
  • تنها شباهت آدمها متفاوت بودن آنهاست!
    جمعه 1392/07/19 ، ساعت 18:12
    سال تحصیلی 92-93
  • مهدی سبحانی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 302 شعبه 2
    سوالی ساده دارم از حضورت!
    من آیا زنده ام وقت ظهورت؟!
    اگر تا آن زمان من مرده بودم؟!
    اسیر سال و ماه و هفته بودم؟!
    دعایم کن دوباره جان بگیرم
    بیایم در رکاب تو بمیرم

    یا مهدی ادرکنی!
    جمعه 1392/07/19 ، ساعت 17:34
    سال تحصیلی 92-93
  • جواد خلیلی چهارم دبیرستان - ریاضی کلاس 301 شعبه 1
    اینجا کسی برای تو جا وا نمی کند


    این خاک احترام به دریا نمی کند


    نامت برای دفع بلا روی طاقچه است


    ورنه کسی نگاه به آقا نمی کند . . .


    اَللّــهُمَّ عَــجِّل لِــوَلیِّکَــ الــفَـرَج


    سه‏ شنبه 1392/07/02 ، ساعت 13:44
    سال تحصیلی 92-93
  • عماد قنبری دانش آموز
    مرد جواني از سقراط رمز موفقيت را پرسيد كه چيست.
    سقراط به مرد جوان گفت كه صبح روز بعد به نزديكي رودخانه بيايد.
    هر دو حاضر شدند.
    سقراط از مرد جوان خواست كه همراه او وارد رودخانه شود.
    وقتي واردرودخانه شدند و آب به زير گردنشان رسيد،
    سقراط با زير آب بردن سر مردجوان، او را شگفت زده كرد.
    مرد تلاش مي كرد تا خود را رها كند اما سقراط قوي تر بود و او را تا
    زماني كه رنگ صورتش كبود شد محكم نگه داشت.
    سقراط سر مرد جوان را از آب خارج كرد و اولين كاري كه مرد جوان
    انجام داد كشيدن يك نفس عميق بود.
    سقراط از او پرسيد: "
    در آن وضعيت تنها چيزي كه مي خواستي چه بود؟"
    پسر جواب داد: "هوا"
    سقراط گفت: "اين راز موفقيت است! اگر همانطور كه هوا را
    مي خواستي در جستجوي موفقيت هم باشي بدستش خواهي آورد"
    رمز ديگري وجودندارد.
    پنجشنبه 1392/06/21 ، ساعت 15:26
    سال تحصیلی 92-93
  • حمید دهقانی دانش آموز
    سلام . سال نو مبارک !
    میخوام یه عکس بزارم یاد بود :)
    خاطرات شیرین دوران دوم دبیرستان با آقای زاهدی ، هعی !
    http://www.8pic.ir/images/50015212111596882840.jpg
    يکشنبه 1392/06/10 ، ساعت 3:28
    سال تحصیلی 92-93
  • خیلی از نمره ها با این حال که درسای مهمی اند، بی ارزشند
    این تصمیم ها هستند که آینده شما را میسازند
    در جهت آن تصمیمها درس بخوانید و حرکت کنید
    يکشنبه 1392/03/12 ، ساعت 0:3
    سال تحصیلی 91-92
  • کافه چی قهوه ام راشیرین کن .آن زمانی که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود...
    جمعه 1392/02/27 ، ساعت 19:8
    سال تحصیلی 91-92
  • مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

    شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.

    مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

    ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر.

    تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.

    ... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم
    
    سه‏ شنبه 1392/02/10 ، ساعت 19:44
    سال تحصیلی 91-92
  • من ادعا نمی کنم که همیشه به یاد آنهایی که دوستشان دارم هستم اما ادعا میکنم حتی در لحظه هایی که به یادشان نیستم دوستشان دارم...
    يکشنبه 1392/02/08 ، ساعت 21:11
    سال تحصیلی 91-92
  • تردیدها به ماخیانت می کنند تا به آنچه لیاقتش را داریم نرسیم . . .
    (شکسپیر)
    چهارشنبه 1392/02/04 ، ساعت 19:47
    سال تحصیلی 91-92


  • یه کاغذ سفید هرچه قدر هم که سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیره
    برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت :
    باران نباش تا با التماس به پنجره بکوبی تا نگاهت کنند
    ابر باش تا با التماس نگاهت کنند که بباری. "یاحق"

    يکشنبه 1392/01/25 ، ساعت 16:24
    سال تحصیلی 91-92
  • محمد بصیرت دانش آموز
    نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شدنمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساختولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازدگلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوشواو یکریزوپی درپی دم گرم گلوی خویش را اندر گلویم سخت بفشاردوخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازدواینطور بشکند در من سکوت مرگبارم رادکتر علی شریعتی
    شنبه 1391/12/26 ، ساعت 22:2
    سال تحصیلی 91-92
  • خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست
    دوشنبه 1391/12/14 ، ساعت 20:57
    سال تحصیلی 91-92
  • نمی دانم چرا نوید بهار از خود آن دلنشین تر است(لامارتین)
    دوشنبه 1391/11/23 ، ساعت 22:2
    سال تحصیلی 91-92
  • علي اردكاني دانش آموز
    اینکه ما به یاد کسسی هستیم هنر اوست نه ما......
    جمعه 1391/11/20 ، ساعت 16:7
    سال تحصیلی 91-92
  • آرش منتصری دانش آموز
    نخست اندیشه کن آنگاه بگوی. تدبیر با عاقلان کن و پیران کار دیده را حرمت دار.سود جهان در صحبت دانا شناس.
    خواجه عبدالله انصاری
    جمعه 1391/10/29 ، ساعت 19:22
    سال تحصیلی 91-92
  • آموخته ام ... با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.
    (چارلی چاپلین)
    يکشنبه 1391/10/24 ، ساعت 21:37
    سال تحصیلی 91-92
  • بسم الله الرحمن الرحیم
    خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و اعمال نیکو وصالح انجام دادنده اند وعده داده است که به یقین خلافت روی زمین را به آنان خواهد داد ، همان گونه که به پیشینیان قبل از آن ها خلافت بخشید و دینی را که برای آنان پسندیده ، برایشان پا برجا خواهد ساخت ،وترسشان را به امنیت و آرامش تبدیل می کند که فقط مرا می پرستند و چیزی را برای من شریک قرارنخواهند داد و کسانیکه بعد از آن کافر شوند آن ها همان فاسقانند.نور،آیه: پنجاه و پنج یا مولای، بر من بسی سخت است به واسطه ی فراق تو نزدیک مرا رنج فرا گیرد و ناله ی زارم به حضرتت نرسد...
    شنبه 1391/10/23 ، ساعت 19:27
    سال تحصیلی 91-92
  • هرگز اشتباه نکن.
    اگر اشتباه کردی........تکرار نکن.
    اگر تکرار کردی........اعتراف نکن.
    اگر اعتراف کردی.......التماس نکن.
    اگر التماس کردی.......دیگه زندگی نکن.
    پنجشنبه 1391/10/21 ، ساعت 15:43
    سال تحصیلی 91-92
  • امید عامری دانش آموز
    معلم پای تخته داد می زد،
    صورتش از خشم گلگون بود
    و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
    ولی آخر كلاسی ها لواشك بین خود تقسیم می كردند
    وان یكی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد
    برای اینكه بی خود های و هو می كرد و با آن شور بی پایان
    تساوی های جبری را نشان می داد
    با خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك
    غمگین بود
    تساوی را چنین بنوشت :
    یك با یك برابر هست"

    از میان جمع شاگردان یكی برخاست،
    همیشه یك نفر باید به پا خیزد...
    به آرامی سخن سر داد:
    تساوی، اشتباهی فاحش و محض است!
    نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره گشت
    معلم مات برجا ماند
    و او پرسید اگر یك فرد انسان،
    واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود؟

    سكوت مدهشی بود و سوالی سخت!
    معلم خشمگین فریاد زد:
    آری برابر بود.
    و او با پوزخندی گفت:
    اگر یك فرد انسان واحد یك بود
    آنكه زور و زر به دامن داشت بالا بود
    آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت
    پایین بود؟
    اگر یك فرد انسان،
    واحد یك بود آنكه صورت نقره گون،
    چون قرص مه می داشت
    بالا بود؟
    وان سیه چرده كه مینالید پایین بود؟ا
    اگر یك فرد انسان،
    واحد یك بود
    این تساوی زیر و رو می شد!
    حال می پرسم
    یك اگر با یك برابر بود
    نان و مال مفتخواران
    از كجا آماده می گردید؟
    یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد؟
    یك اگر با یك برابر بود
    پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
    یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت؟
    یك اگر با یك برابر بود
    پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟

    معلم ناله آسا گفت:
    بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
    یك با یك برابر نیست ...
    يکشنبه 1391/10/10 ، ساعت 23:34
    سال تحصیلی 91-92
  • امام علی(ع):
    عاقل ترین مردم کسی است که در امور زندگیش بهتر برنامه ریزی کند ودر اصلاح آخرتش بیشتر همت نماید
    نهج الصاحه
    جمعه 1391/09/24 ، ساعت 22:47
    سال تحصیلی 91-92
  • علی همایون دانش آموز
    نگران نباشیم که دانش آموز در محاسبه اشتباه کرده است زیرا با یک تذکر به اشتباهش پی میبرد.نگران باشیم که در استدلال کردن ، استنتاج نادرست کرده است و نمی توانیم او را قانع کنیم که استدلال او غلط است.
    از سخنان استاد گران قدر
    جناب آقای کارمویی(دبیر حسابان)
    شنبه 1391/09/18 ، ساعت 0:10
    سال تحصیلی 91-92
  • به مردم دشنام مده که در باسخ به بدرومادرت دشنام می دهند و در این صورت این تویی که به بدر و مادرت دشنام داده ای
    جمعه 1391/09/17 ، ساعت 16:26
    سال تحصیلی 91-92
  • کسری خسروپور طراح و پشتیبان سایت
    شما فقط به یک طریق می توانید وقت وزندگی خود را
    تحت کنترل در آورید و آن هم تغییر دادن روش فکر کردن ، کار کردن و نحوه
    روبرو شدن با سیل بی پایان کارهای است که هر روز بر سرتان می ریزد . میزان
    تحت کنترل در آوردن کارها و فعالیتهایتان بستگی دارد به اینکه تا چه حد
    بتوانید انجام بعضی از کارها را متوقف کنید و به جای آن وقت بیشتری را صرف
    فعالیت های کمتری کنید که واقعا می توانند در زندگی شما تحول ایجاد کنند...
    چهارشنبه 1391/09/15 ، ساعت 14:34
    سال تحصیلی 91-92
  • نويد دهقاني دانش آموز
    دلم برای آن بچه ای می سوزد که در نوزادی طرد شد،و اکنون در باران و سرما به امید نانی برای خوردن نشسته...
    سه‏ شنبه 1391/09/07 ، ساعت 18:3
    سال تحصیلی 91-92
  • دلتنگى،
    خیابان شلوغى است که تو در میانه اش ایستاده باشى ببینى مى آیند ببینى مى روند و تو همچنان ایستاده باشى.
    دوشنبه 1391/09/06 ، ساعت 20:44
    سال تحصیلی 91-92
  • می خواستم وارد کوچه ای شوم،
    پیری آمد و گفت :«داخل نشو بُن بَست است.»
    اعتنایی نکردم و به کوچه وارد شدم. به انتهای آن که رسیدم دیدم بُن بَست است. بازگشتم. وقتی به سر کوچه رسیدم که دیگر پیر شده بودم.
    يکشنبه 1391/09/05 ، ساعت 21:7
    سال تحصیلی 91-92
  • متخصص واقعی کسی است که تمام اشتباهات ممکنه را مرتکب شده باشد.
    يکشنبه 1391/09/05 ، ساعت 19:47
    سال تحصیلی 91-92
  • مهران هراتي دانش آموز
    در سينه ات نهنگي مي تپد...اين كه مدام به سينه ات مي كوبد،قلب نيست؛ماهي كوچكي است كه دارد نهنگ مي شود.ماهي كوچكي كه طعم تنگ آزارش مي دهد و بوي دريا هواييش كرده...قلب ها همه نهنگانند در اشتياق اقيانوس.امّا كيست كه باور كند كه در سينه اش نهنگي مي تپد؟!آدم ها،ماهي هارا در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سينه.امّا ماهي وقتي در دريا شناور شد ماهيست و قلب وقتي در خدا غوطه خورد قلب است.هيچ كس نمي تواند نهنگي را در تنگي نگه دارد؛تو چطور مي خواهي قلبت را در سينه نگه داري؟و چه دردناك وقتي نهنگي مچاله مي شود و وقتي دريا مختصر مي شود و وقتي قلب خلاصه مي شود و آدم قانع...اين ماهي كوچكفامّا بزرگ خواهد شد و اين تُنگ،تَنگ خواهد شد و اين آب ته خواهد كشيد.تو امّا كاش قدري دريا مي نوشيدي و كاش نقبي مي زدي از تنگ سينه به اقيانوس.كاش راه آبي به نا منتها مي كشيدي و كاش اين قطره را به بينهايت گره مي زدي.كاش...بگذريم...دريا و اقيانوس به كنار،نا منتها و بي نهايت پيشكش.كاش لاا اقل آب اين تنگ را گاهي عوض مي كردي.اين آب مانده است و بو گرفته.و تو مي داني آب هم كه بماند مي گندد.آب هم كه بماند لجن مي بندد.و حيف از اين ماهي كه در گل و لاي بلولد و حيف ار اين قلب كه در غلط بغلتد
    جمعه 1391/08/26 ، ساعت 19:16
    سال تحصیلی 91-92
  • ماهان مهدوی دانش آموز
    زندگی ریاضیات است،
    خوبی ها را جمع کنید،
    دعواهارا کم کنید،
    شادی ها را ضرب کنید،
    درد هارا تقسیم کنید،
    نفرت هارا زیر رادیکال ببری،
    عشق را به توان برسانید...

    سه‏ شنبه 1391/08/23 ، ساعت 21:8
    سال تحصیلی 91-92
  • هرکاری راکه با یاد خدا آغاز نکنی ناقص است.
    شنبه 1391/08/20 ، ساعت 21:2
    سال تحصیلی 91-92
  • درهیاهوی زندگی دریافتم:
    چه دویدنهایی که فقط پاهایم را از من گرفت،در حالی که گویی ایستاده بودم...
    چه غصه هایی که فقط سپیدی موهایم را حاصل شد،در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود.....
    دریافتم:
    کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نه نمیشود..به همین سادگی....کاش نه میدویدیم و نه غصه میخوردیم..بهجایش فقط او را نگه میداشتیم....
    یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلی نشست گفت:یارب از چه خوارم کرده ایی بر صلیب عشق دارم کرده ایی؟ مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت:ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیداوپنهانت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی........
    یا علی.
    پنجشنبه 1391/07/27 ، ساعت 9:16
    سال تحصیلی 91-92
  • عرفان کاشفی دانش آموز
    همه ما پنهانی و در نهان ، دل گفته هایی با خدا داریم.
    کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است.
    آنچه در این پست می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای “من و شما” با خداست:
    همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگیسراغش را می گیریم …
    همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد...
    سه‏ شنبه 1391/07/18 ، ساعت 18:45
    سال تحصیلی 91-92
  • محمد فتحي دانش آموز
    مابایدمثل مورچه یادبگیریم که از سختی ها نترسیم وپله های ترقی را بالا رویم وبا شکست نا امید رسیدن به هدف نباشیم .وباید مثل افرادی چون پروفسور حسابی که در کوچه های بازار زیر یک چراخ درس می خواند باشیم تا به هدف والایمان برسیم. پس برای نتیجه گرفتن باید تلاش کرد.
    یک سال بخور نون و تره صدسال بخور نون و کره
    پنجشنبه 1391/07/13 ، ساعت 16:38
    سال تحصیلی 91-92
  • عرفان قهاری دانش آموز
    کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد.
    سه‏ شنبه 1391/07/11 ، ساعت 18:24
    سال تحصیلی 91-92
  • عقل بازیگر این معرکه نیست...
    سه‏ شنبه 1391/07/11 ، ساعت 16:33
    سال تحصیلی 91-92
  • محمد هادی انصاری معاون فناوری اطلاعات
    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته بجاست ؛
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .....
    يکشنبه 1391/05/01 ، ساعت 12:53
    سال تحصیلی 90-91
  • سینا جنگجو دانش آموز
    دوست من سلام . تصمیم گرفتم توی لین دفتر یادبود ها که یه طورایی همه طبع شعرشون گل کرده یه یادگاری واقعی از خاطراتمون بذارم . از همون اولین جلسه ی سال اول که وقتی یه مرد جوون پاشو گذاشت تو کلاس و هنوز خودشو معرفی نکرده یه نفر اومد و گفت "آقوی نوفرستی ، فکر نمکنی اشتبوی اومدی " که شد اولین سوژه ی خنده ی دسته جمعی هممون با هم .
    کلاس آقای نوفرستی رو یادته ، از ماجرای شاپرک گرفته تا اولین تولدی که آقای نوفرستی (به گفته خودشون ) تو زندگیش داشته . از بیست و پنج صدم بیست و پنج صدمایی که آقای امیری کنار هم چید تا نمره ی مستمر شیمی سال اولمون تشکیل بشه . از ببم ببم گفتنای آقای فقیهی تا بی ادعایی آقای عجم پور نسبت به خشت های مجموعه . از جریان فیلم های نیمه کاره میتریکس آقای آرزومندان تا رفقتمون با آقای حیدری و امتحانای 5 نمره ای که هیچکس چاره سازشون نبود . از تشنگی هایی که به خاطر حیای ناشی از اجازه ی دائم آقای شبانکره برای آب خوردن کشیدیم تا توانایی های که ما برای حواله کردن داشتیم و خودمون نمی دونستیم و آقای طالبان بهمون یادآوری کرد .
    همه ی اینا گذشت و سال دومی شدیم . رسیدیم به جریان جزوه های آزمایشی و نگاه بکنید های آقای حدیقه . از جریان گلوله ای که ما بالاخره نفهمیدیم که گلوله بود یا لوله یا میله که دائما از دست آقای عظیمی رها میشد تا متهم شدن به شباهت به یک تمساح از طرف آقای سپاسی به خاطره کشیدن خمیازه و محکوم شدن به اخراج از کلاس به خاطر این گناه بزرگ و هزاران گناه کبیره دیگر مثل این . از خنده هامون سر کلاس آقای احسنت به خاطر "زبان سرخ" گرفته تا جمله هایی که هنوزم نفهمیدیم آقای احسنت با اون سرعت چی گفت . از آقای بهمنی که کتاب دینی رو تو دو جلسه قبل از حج و بعد از حجش تموم کرد تا آقای ید ملت که هر سال می خواست از دست ما سر به بیابون بذاره و ذمام کارو بدست جناب چاره بسپاره .
    بازم گذشت و گذشت تا سال سومی شدیم . از ماشالله هایی که آقای کارمویی (همون کسی که سال اول آقای نوفرستی رو از کلاس کشید بیرون )نثار آقا مااشالله میکرد تا آموزش تابع با تخته و ماژیک و برازجانی . از جریمه هایی که 100 تا 100 تا از آقای انصاری جو نصیبمون میشد تا دهنامون که دم به دم سر این کلاس بسته میشد . از دبیرایی که دم به دم به آقای همایونی زنگ میزدن تا تدریس افسانه ای شیمی با یه جزوه ی سفید . از امتحانای خیلی ساده آقای حسینی تا معدلای کلاسی این امتحانا که به سختی به 14.5 – 15 میرسید . از جریان شمارش تکواژ سر کلاس آقای منصوری گرفته تا جالب شدن همه چیز سر کلاس آقای زجاجی . از پناه بردن های آقای فرشاد فر به خدا (نعوذبالله) از دست بحثای سر کلاس دینی تا گل کردن طبع فوتبالی آقای صدرایی. از سال اول که سر کلاس آقای مکاری نمره هامون با نمره دفترمون کامل میشد تا سال سوم که جریان مالکیت ایران بر سر سه جزیره (و خارک ) پیش اومد و جزوه های فارسی و طولانی آقای آدیش برای درس زبان .
    از بشین سر جات بچه های آقای حجازی تا عادتمون به صدای مداحی آقای جوکار تو صبحای پنجشنبه (قبل از آش !). از شعرهای حافظ و سعدی آقای شفیعی تا آشی که آقای کارگر با فرم امتیازبندی برامون پخت . از رب اشرح لی های آقای ایزدخو تا رفاقت چند ساله ی هممهون با آقای احمد زاده. از جریان سربازی رفتن آقای بزرگی و لنگ شدن کارای پرورشی مدرسه تا همراهی آقای مقدس فرد با آقای بزرگی تو سربازی . از شوخی های روزای آخرمون تو مدرسه با آقای خسروپور تا خداحافظی با درسایی مثل عربی و زبان فارسی (خدا رو شکر) .
    همه ی اینا گذشت ، خاطره شد و تجربه
    و در آخر این نیز بگذرد ...
    سه‏ شنبه 1391/03/30 ، ساعت 21:36
    سال تحصیلی 90-91
  • پژمان نجات دانش آموز
    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

    فقط یکبار زندگی میکنیم ، پس نهایت استفاده را از آن ببریم...
    دوشنبه 1391/03/22 ، ساعت 16:22
    سال تحصیلی 90-91
  • علی همایون دانش آموز
    بیا كه رایت منصور پادشاه رسید
    نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

    جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت
    كمال عدل بفریاد داد خواه رسید

    سپهر دور خوش اكنون زند كه ماه آمد
    جهان به كام اكنون رسد كه شاه رسید.

    ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
    قوافل دل و دانش كه مرد راه رسید

    عزیز مصر بر غم برادران غیور
    ز قعر چاه بر آمد به اوج ماه رسید

    كجاست صوفى دجال چشم ملحد شكل
    بگو بسوز كه مهدى دین پناه رسید

    صبا بگو كه چها بر سرم در این غم عشق
    ز آتش دل سوزان و دود آه رسید

    ز شوق روى تو جانا بر این اسیر فراق
    همان رسید كز آتش به برگ كاه رسید

    مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول
    ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید.
    شنبه 1391/03/13 ، ساعت 1:7
    سال تحصیلی 90-91
  • گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع
    سخت میگیرد جهان برمردمان سخت کوش

    تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    گوش کن پند ای پسر وزبهر دنیا غم مخور
    گفتمت چون دُر حدیثی گرتوانی داشت گوش
    چهارشنبه 1391/02/20 ، ساعت 21:8
    سال تحصیلی 90-91
  • چو اندر سبوی تو باقی است آب
    به شکرانه از تشنگان رخ متاب
    به آزردگان مومیایی فرست
    گه تیرگی ، روشنایی فرست
    چو رنجور بینی دواییش ده
    چو بی توشه یابی نواییش ده
    همیشه تو را توش این راه نیست
    برو تا که تاریک و بیگاه نیست
    دوشنبه 1391/02/18 ، ساعت 22:33
    سال تحصیلی 90-91
  • پروردگارا
    پروردگارا!به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمی‌توانم تغییر دهم دلیری ده
    تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
    مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
    دوشنبه 1391/02/18 ، ساعت 10:2
    سال تحصیلی 90-91
  • یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
    در میان لاله و گل آشیانی داشتم

    گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
    پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

    آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
    عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

    چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
    چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

    در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
    در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

    درد بی عشقي زجانم برده طاقت ورنه من
    داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

    بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش
    نغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم

    کلام : رهی معیری
    خواننده : محمد رضا شجریان
    آلبوم : یاد ایام
    يکشنبه 1391/02/17 ، ساعت 22:41
    سال تحصیلی 90-91
  • امید حجتی دانش آموز
    بازگرد ای خاطرات کودکی
    بر سوار اسبهای چوبکی
    خاطرات کودکی زیباترند
    یادگاران کهن ماناترند
    درسهای سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود
    درس پند آموز روباه و خروس
    روبه مکار و دزد و چاپلوس
    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است
    کاکلی گنجشککی باهوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود
    باوجود سوز و سرمای شدید
    ریزعلی پیراهن از تن می درید
    تا درون نیمکت جا می شدیم
    ما پر از تصمیم کبری می شدیم
    پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم
    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت
    گرمی دستانمان از آه بود
    برگ دفترها به رنگ کاه بود
    همکلاسی های درد و رنج و کار
    بچه های جامه های وصله دار
    بچه های دکه سیگار سرد
    کودکان کوچک اما مرد مرد
    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود
    کاش می شد باز کوچک می شدیم
    لااقل یک روز کودک می شدیم
    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
    ای معلم نام و هم یادت بخیر
    یاد درس آب و بابایت بخیر
    ای دبستانی ترین احساس من
    بازگرد این مشق ها را خط بزن
    جمعه 1391/02/01 ، ساعت 22:12
    سال تحصیلی 90-91
  • کسری خسروپور طراح و پشتیبان سایت
    گفت استاد مبر درس از یــاد
    یاد باد آن چه مرا گفت استاد

    یاد باد آن که مرا یاد آموخت
    آدمی نان خورد از دولت یـــاد

    هیـــــچ یــادم نرود این معنی
    کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد

    پـــــدرم نیز چو استـــادم دید
    گشــــت از تربیــــــت من آزاد

    پس مرا منت از استـــــاد بود
    که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد

    هر چه می دانست آموخت مرا
    غیر یک اصــل که نا گفته نهاد

    قدر استــــاد نکو دانستن
    حیف استاد به من یاد نداد
    چهارشنبه 1391/01/30 ، ساعت 22:21
    سال تحصیلی 90-91