زهرا  دلجو کرانی  - ششم دبستان دخترانه،کلاس 603 شعبه 3
زهرا دلجو کرانی ششم دبستان دخترانه،کلاس 603 شعبه 3
تاریخچه تحصیلی:
96-97
کلاس 603 | ششم
95-96
کلاس 501 | پنجم
94-95
کلاس 402 | چهارم
93-94
کلاس 301 | سوم
یادبودی ها:
94-95
سلام
من پدر زهرا دلجو کرانی هستم می خواستم بدینوسیله از زحمات و تلاشهای فراونی که سر کار خانم ام کلثوم بدرقه آزاد برای دخترم انجام می دهند تشکر و قدردانی کنم
اخرین پیام های وی در تالار:
مشکلات و پیشنهادات شما در رابطه با وب سایت
سلام
اقای خسروپور قرار بود سرکار خانم قادری(مربی نقاشی ) نقاشی های ما را در سایت بذاره چی شد؟ لطف کنید به ایشان اعلام کنید ما منتظریم
باتشکر
داستان های قرانی
راوى: سلیمان (یکى از اصحاب امام رضا(ع))
امام رضا(ع) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‏شد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مى‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‏گفت.
امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند: «ـ سلیمان!… این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجه‏هایش حمله کرده است. زودباش به آن‏ها کمک کن!. ..
با شنیدن حرف امام ـ در حالى که تعجب کرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله‏هاى لب ایوان برخورد کرد و چیزى نمانده بود که پرت شوم…
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه مى‏گوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم… آیا این کافى نیست؟