صفحه شخصی معاون
فعالیت ها ، گزارش ها و مطالب آموزنده معاون های ما
توجه: شما هم می توانید با ورود به سیستم و ثبت نظرات خود،باعث دلگرمی ما شوید...
فرخ فضلی
مدیر کانون قرآن و عترت - کانون قرآن و عترت
پنج شنبه 1397/04/07 ، ساعت 9:29

۳۰ نکته‌ی طلایی برای موفقیت
در زندگی و کسب‌وکار

🥇۱. به خودتان و توانایی‌تان باور داشته باشید
🥇۲. بیش از حد کمال‌گرا نباشید
🥇۳. برای ثبات بکوشید
🥇۴. هرگز ناامید نشوید
🥇۵. اهداف روزانه را مکتوب کنید تا حتما انجام دهید
🥇۶. نخستین گام را با اعتمادبه‌نفس و بدون ترس بردارید
🥇۷. نفرت را از زندگی‌تان دور کنید
🥇۸. روابط مناسبی با اطرافیان خود برقرار کنید
🥇۹. عمل‌گرا باشید
🥇۱۰. انرژی مثبت داشته باشید
🥇۱۱. شک و تردید را از خودتان دور کنید
🥇۱۲. برای سلامت‌تان اهمیت قائل شوید
🥇۱۳. ترس از خطر کردن را به خودتان راه ندهید
🥇۱۴. از تقلب و مکر و حیله دوری کنید
🥇۱۵. مدیتیشن و تفکر عمیق را فراموش نکنید
🥇۱۶. به ارزش‌های درونی‌تان اهمیت دهید
🥇۱۷. ذهن باز و رو به آینده‌ای داشته باشید
🥇۱۸. با افراد موفق معاشرت کنید
🥇۱۹. اراده و خواست شما مهم است
🥇۲۰. به پیشرفت‌های کوچک بها بدهید که به نتایج بزرگ می‌رسند
🥇۲۱. صبور باشید و زمان کافی را صرف کنید
🥇۲۲. همیشه عصبانیت خود را کنترل کنید
🥇۲۳. سحرخیزی را سرلوحه برنامه زندگیتان بگذارید
🥇۲۴. شما همان چیزی خواهید بود که فکر می‌کنید
🥇۲۵. سرتان را از مشغولیات مختلف خلوت کنید
🥇۲۶. نگرش صحیح و کنترل بر زندگیتان داشته باشید
🥇۲۷. بدانید که همه حامی شما نخواهند بود
🥇۲۸. به موضوعات پیش پا افتاده توجه نکنید
🥇۲۹. به تغییر اهمیت دهید
🥇۳۰. ارزش‌های زندگی‌تان را بشناسید.

فرخ فضلی
مدیر کانون قرآن و عترت - کانون قرآن و عترت
پنج شنبه 1397/04/07 ، ساعت 9:46

ده ‌قانون طلایی برای
درست زندگی کردن:

💠قانون اول: به شما جسمی داده شده است. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که این جسم در طول زندگی با شماست.

💠قانون دوم: در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت به نام "زندگی" نام نویسی کرده اید. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایش برنامه ریزی کنید.

💠قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

💠قانون چهارم: درس های زندگی آنقدر تکرار میشوند تا آموخته شوند.

💠قانون پنجم: آموختن پایان ندارد.

💠قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و مسخره نکنید.

💠قانون هفتم: دیگران فقط آینه رفتارهای شما هستند.

💠قانون هشتم: انتخابِ چگونه زندگی کردن با شماست.

💠قانون نهم: جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

💠قانون دهم: خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

فرخ فضلی
مدیر کانون قرآن و عترت - کانون قرآن و عترت
پنج شنبه 1397/04/07 ، ساعت 9:45

🌷 داستان نماز اول وقت 🌷

📍 بر بالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم. پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت. چند دقیقه بعداز ورود ما اذان مغرب گفتند.

📍آقای پیرکراواتی، باشنیدن اذان، درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!

📍 برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقید به نماز اول وقت باشد.
📍بعد ازاینکه همه نمازشان را خواندند ، من ازاو دلیل نماز خواندن اول وقتش راپرسیدم!
و اوهم قضیه نماز و مرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد...

🌷 درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه (رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم. ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!!

روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(علیه السلام ) بشویم...
📍 آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم...

رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد...

📍گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت

🍎🍎 پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کرد که رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.!

📍به خودم گفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش کرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!!

📍حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟

📍گفتم:چه شرطی وبرای چی؟

شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسر وقت اذان بخوانی.!

✅ متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ کمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد...

خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.!

❤️همینکه گفتم قبوله آقا، دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!!

منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.!

اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتند سردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.!

درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم.

چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز..

رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!!

اگرعصبانی میشد یا عمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود...

نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده، لذا عذرخواهی کردم وگفتم :

قربان درخدمتگذاری حاضرم

شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و...

رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟

گفتم : قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(علیه السلام )شرط کردم

رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت:

مردیکه پدرسوخته، کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده، ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.!

اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.!

بعدها متوجه شدم،آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من، نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!!

ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح مرحوم"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....

* خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان